سيد حسن آصف آگاه

236

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

قادر به تماشاى آن نبوديم و ما را نيرو بخشيد . و ما ديديم كه ستاره وارد غار گنجينه اسرار نهانى شد و غار بيش از حد به درخشش درآمد . و صدايى ملايم و متواضع شنيديم كه ما را خطاب كرد و گفت : « با عشق وارد شويد ، بىنگرانى ، و تجلى بزرگ و شگفت‌انگيز را تماشا كنيد ! » بر اثر كلمات صدا جرئت و نيرو يافتيم . و باوجودى كه ( هنوز ) وحشت داشتيم ، وارد شديم و به دليل آكندگى نور ، در مدخل غار به زانو درآمديم . و پس از آن‌كه به فرمان او از جاى برخاستيم چشمان‌مان را بالا برديم و نور وصف‌ناپذير ، به زبان مردمان ، را ديديم . و چون نور خود را متراكم كرده بود ، هم‌چون اعضاى آدمى كوچك و فروتن به نظرمان رسيد و به ما گفت : « صلح بر شما باد ، ياران اسرار نهانى » . و دگرباره بر اثر تجلى شگفت‌زده شديم . و او به ما گفت : « نگران تجلى كه ديده‌ايد ، نباشيد ، كه اين نور وصف‌ناپذير بر شما ظاهر شده است [ و اين ] كه صداى پدر نهانى بىنهايت بزرگ را ( شنيده‌ايد ) . و دگرباره بر شما پديدار شده است كه نور او در ماهيت درخشانش متراكم شده و بر شما به شكل انسانى كوچك و فروتن و ضعيف ظاهر گشته است ، زيرا ساكنان جهان قادر نيستند شكوه پسر ولادت يافته پدربزرگ را تماشا كنند ، حتى اگر به شكل جهان خاص آنان بر آنها ظاهر شود » . 31 اين مطالب را مىتوان بدين‌گونه خلاصه نمود : شاه و منجى جهان به‌صورت ستاره‌اى آتشين ظهور كرده و بر كوه پيروزى صعود مىكند و در غارى در آن‌جا متولد شده و موجودى نورانى را پديد مىآورد . اين همان « شاه بزرگ » است كه در پايان دوران‌هازاده مىشود . اين شاه كه از زنى متولد شده و با اين همه از طريق ستاره و آتش برق به زمين مىرسد ، ميتراى دوباره تجسم يافته است كه مدام در غار تولد مىيابد . مغ‌ها هر ساله ، پس از آيين‌هاى ويژهء تطهير و يك دعاى خاموش ، سه روز تولد شاه منجى را انتظار مىكشند و در آسمان براى كشف علامت او ، ستارهء درخشان ، غور مىكنند . هنگامى كه شاه متولد مىگردد ، مغ‌ها به درون « غار گنج » وارد مىشوند و به نشانهء اداى احترام تاج‌هاى خود را به او تقديم مىكنند و روى پاهاى وى مىگذارند . 32